تفکر عمیق؛ چیزی که مغز صرفهجوی ما از آن فراری است!

اگر شما هم جزو کسانی هستید که هنگام تصمیمگیریهای پیچیده یا حل مسائل دشوار احساس میکنید ذهنتان سنگین میشود و به شدت خسته میشوید، نگران نباشید! این احساس ناخوشایند از نظر علمی کاملاً قابل توضیح است. گاهی احساس میکنید که هرچقدر بیشتر فکر میکنید، کار سادهتر نمیشود؛ بلکه ذهنتان بیشتر دچار تردید و فشار میشود. اما چرا تفکر عمیق حس بدی ایجاد میکند؟
مغز ما چگونه کار میکند؟دو سیستم متفاوت
مغز انسان دو روش کلی برای پردازش اطلاعات دارد. یکی از این روشها سریع، خودکار و بر اساس تجربههای قبلی ماست. این سیستم که به آن سیستم شهودی یا «سیستم یک» میگویند، برای انجام کارهای روزمره و تصمیمگیریهای ساده طراحی شده است. مثلاً وقتی میخواهید تصمیم بگیرید که چه غذایی بخورید، مغز شما سریعاً به صورت شهودی تصمیم میگیرد و معمولا هیچ مشکلی در این فرآیند وجود ندارد. این سیستم به شکل ناخودآگاه و بیدرنگ کار میکند.
اما وقتی با یک مشکل پیچیده یا موقعیتی که به تجربه و دانش بیشتری نیاز دارد مواجه میشویم، مغز وارد سیستم دیگر خود، یعنی سیستم تحلیلی یا «سیستم دو» میشود. این سیستم کندتر است و نیاز به تلاش ذهنی بیشتری دارد. مثلاً اگر در حال حل یک مسئله ریاضی دشوار باشید، یا اگر بخواهید در یک موقعیت شغلی پیچیده تصمیمی بگیرید، مغز شما از این سیستم استفاده میکند.
درحالی که سیستم شهودی ما سریع عمل میکند و معمولاً به خوبی جواب میدهد، سیستم تحلیلی به تلاش و تمرکز زیادی نیاز دارد که در بسیاری از مواقع میتواند حس ناخوشایندی به ما بدهد.
چرا مغز به تفکر سخت علاقهای ندارد؟
در حقیقت، مغز انسان تمایل زیادی به کاهش تلاش و صرفهجویی در مصرف انرژیاش دارد. این همان اصلی است که در روانشناسی به آن «قانون کمترین تلاش، The principle of least effort» میگویند. مغز، برای حفظ انرژی خود، به دنبال سریعترین و کمهزینهترین راهحلهاست. به همین دلیل، مغز برای تصمیمگیریهای روزمره، اول به سراغ سیستم شهودی میرود و این سیستم به طور طبیعی اولویت دارد.
اما وقتی مغز احساس کند که پاسخهای سریع و ساده کافی نیستند، وارد سیستم تحلیلی میشودو این فرایند نیاز به تلاش زیادی دارد. این نیاز به تلاش بیشتر، احساس بدی را به همراه میآورد؛ چون وقتی ما باید زمان بیشتری برای حل یک مشکل بگذاریم، احساس میکنیم که در حال هدر دادن انرژی و وقت هستیم.
علاوه بر این، حس تردید که هنگام تفکر عمیق به وجود میآید، به طور طبیعی با اضطراب همراه است. به این صورت که مغز میخواهد از این وضعیت «ناشناخته» و «پیچیده» عبور کند و این کار را با تحلیل بیشتر انجام میدهد. اما چون این تحلیل زمانبر است، برای ما احساس ناخوشایندی به وجود میآورد.
چگونه این احساسات منفی را مدیریت کنیم؟
اگرچه تفکر سخت و استفاده از سیستم تحلیلی مغز برای پردازش اطلاعات پیچیده ضروری است، اما باید بدانیم که این فرایند میتواند با احساسات منفی همراه باشد. این احساسات منفی مثل اضطراب و تردید بخشی از فرایند تفکر عمیق هستند و نباید آنها را کاملاً نادیده گرفت.
برای مدیریت این احساسات، اولین قدم این است که آنها را شناسایی کنیم. وقتی احساس میکنید که وارد یک فرایند پیچیده تفکر شدهاید و این تفکر احساس ناخوشایند به شما میدهد، به خودتان اجازه بدهید که این احساسات را تجربه کنید. بهجای تلاش برای فرار از آنها، به خودتان فرصت دهید که این احساسات را کامل درک کنید.
پس از شناسایی این احساسات، میتوانید با روشهای مختلفی مثل تکنیکهای آرامسازی، تنفس عمیق یا حتی مدیتیشن، به مغز خود استراحت بدهید و انرژی ذهنیتان را بازسازی کنید. این کار به شما کمک میکند تا بدون فرسودگی ذهنی، وارد مرحله بعدی تفکر شوید.
نتیجهگیری: چطور میتوانیم با تفکر سخت کنار بیاییم؟
درنهایت، تفکر عمیق و تحلیلهای ذهنی، بخشی از زندگی ماست و نمیتوانیم آن را نادیده بگیریم. اما باید بدانیم که این فرایند همراه با احساسات ناخوشایند است و این مسئله نباید باعث شود که از تفکر دوری کنیم. بلکه باید آن احساسات را بشناسیم و یاد بگیریم چطور با آنها کنار بیاییم.
مغز ما با این که از تفکر سخت گریزان است، به شکل طبیعی وقتی با اطلاعات متناقض یا دشوار مواجه میشود، از این مسیر پیروی میکند و گریزی از آن نیست. ما تنها باید یاد بگیریم که در این مسیر، به احساسات منفیمان احترام بگذاریم و به تدریج به آنها پاسخ دهیم.
سوسن سلطانی
روانشناس شناختی


